امام حسین (ع) و اهل بیت - آرشیو 1394/5 page 3
<-Description->
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/5/25 توسط emamhossein

زیارت پر فیض عاشورا 


سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امیر المؤمنین و اى فرزند سیّد اوصیا؛ سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا سیّده زنان اهل عالم؛...

زیارت پر فیض عاشورا 


زیارت,عاشورا,حسین ابن علی, قرآن انلاین, نزول قرآن, معصوم, دست دعا, تحقیق درباره ی علت اختلاف مامون و امین, قمه زنی, فضیلت زیارت عاشورا, قبر معاویة, تربیت کودکان, وارسته خرافات عاشورا,زیارت عاشورا با ترجمه فارسی - آکاایران

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِ­الْمُؤْمِنینَ وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ و لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها


سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امیر المؤمنین و اى فرزند سیّد اوصیا؛ سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا سیّده زنان اهل عالم؛ سلام بر تو اى کسى که از خون پاک تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مى‏کشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى‏کند. سلام بر تو و بر ارواح پاکى که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند. بر جمیع شما  تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد. تا دلیل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزیتت (در عالم) بزرگ و مصیبتت در جهان بر ما شیعیان و تمام اهل اسلام سخت و عظیم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصیبت بزرگ در آسمانها بر جمیع اهل سموات نیز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت کند امتى که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد کردند و خدا لعنت کند امتى را که شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع کردند و رتبه‏ هایى که خدا مخصوص به شما گردانیده بود، از شما گرفتند


وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ وَ اَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ


خدا لعنت کند آن امتى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آن مردمى را که از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت کردند. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزارى مى‏جویم. اى ابا عبد اللَّه من تا قیامت سلم و صلحم با هر که با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر که با شما در جنگ است. خدا لعنت کند آل زیاد و آل مروان را. و خدا لعنت کند بنى­امیه را تمامی و لعنت کند پسر مرجانه را و لعنت کند عمر سعد را و خدا لعنت کند شمر را. و خدا لعنت کند گروهى را که اسبها را براى جنگ با حضرتت زین و لگام کردند و بر تو بناگاه هجوم آوردند و براى جنگ با تو مهیا گشتند. پدر و مادرم فداى تو باد؛ تحمل حزن و مصیبت بر من  به واسطه ظلم و ستمى که بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدایى که مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشید از او درخواست می­کنم که روزى من گرداند تا با امام منصور از اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه وآله خون­خواه تو باشم. پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه و آبرومند گردان


یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِاْلبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلى اَشْیاعِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیِّکُمْ وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِکُمْ وَالنَّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَةِ اَوْلِیائِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرائَةَ مِنْ اَعْدائِکُمْ اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ


اى ابا عبد­اللَّه من به درگاه خدا تقرب جسته و به درگاه رسولش و به نزد حضرت فاطمه و حضرت حسن و به حضرت تو قرب مى‏طلبم به واسطه محبت و دوستى تو. و بیزارى از کسانى که اساس و پایه ظلم و بیداد را بر شما بنا نهادند و بیزارم از پیروان آنها و به درگاه خدا و نزد شما اولیاء خدا از آن مردم ستمکار ظالم بیزارى مى‏جویم و اول به درگاه خدا؛ سپس نزد شما تقرب مى‏جویم به سبب دوستى شما و دوستى دوستان شما و به سبب بیزارى جستن از دشمنان شما. و بیزارى از مردمى که با شما به جنگ و مخالفت برخاستند و از شیعیان و پیروان آنها هم بیزارى می­جویم. اى بزرگواران من سلم و صلحم با هر کس که با شما صلح است و در جنگ و مخالفتم با هر کس که با شما به جنگ است و دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما. پس از کرامت حق درخواست مى‏کنم به معرفت شما و دوستان شما مرا گرامى سازد و همیشه بیزارى از دشمنان شما را روزى من فرماید و مرا در دنیا و آخرت با شما  قرار دهد


وَ اَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِىَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ­اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ وَ اَسْئَلُ اللَّهِ بِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِه مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ


و در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدارد و باز از خدا درخواست می­کنم که به مقام محمودى که خاص شما  است مرا برساند. و مرا نصیت کند که در رکاب امام زمان شما اهلبیت، که هادى و ظاهر شونده ناطق به حق است؛ خون­خواه باشم. و از خدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا در خواست مى‏کنم، که ثواب غم و حزن و اندوه مرا به واسطه مصیبت بزرگ شما، بهترین ثوابى که به هر مصیبت زده‏اى عطا مى‏کند به من آن ثواب را عطا فرماید. و مصبت شما آل محمد در عالم اسلام بلکه در تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت. پروردگارا مرا در این مقام که هستم از آنان قرار ده که درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنها است. پروردگارا مرا به آیین محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آیین بمیران


اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الْاَکْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الْآبِدینَ وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اَللَّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَالْعَذابَ الْاَلیمَ اَللَّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا وَ اَیَّامِ حَیاتى بِالْبَرائَةِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ.


پروردگارا این روز؛ روزى است که مبارک می دانستند آن را بنى امیه و پسر جگر خوار و یزید پلید لعین، پسر معاویه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلى اللَّه علیه و آله در هر مسکن و منزل که رسول تو توقف داشت (همه جا او را به لعن یاد کرد). پرورگارا لعنت فرست بر ابى­سفیان و بر پسرش معاویه و پسرش یزید پلید. بر همه آنان لعن ابدى فرست و این روز (عاشوراء) روزى است که آل زیاد بن ابیه لعین و آل مروان بن حکم خبیث، به واسطه قتل حضرت حسین صلوات اللَّه علیه شادان بودند. پروردگارا تو لعن و عذاب الیم آنان را چندین برابر گردان. پروردگارا من به تو در این روز و در این مکان و در تمام دوران زندگانى به بیزارى جستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و بدوستى پیغمبر وآل اطهار او  تقرّب می­جویم.


سپس 100 مرتبه می­گویی:


اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.


و آنگاه 100 مرتبه تأکید  می­نمایی:


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.


پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمى که در حق محمد و آل پاکش صلوات الله علیهم ظلم و ستم کرد. و آخرین ظالمى که از آن ظالم نخستین در ظلم تبعیّت کرد. پروردگارا تو بر جماعتى که بر علیه حضرت حسین بجنگ برخاستند لعنت فرست و بر شیعیانشان و بر هر که با آنان بیعت کرد و از آنها پیروى کرد. خدایا بر همه لعنت فرست.


سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه و بر ارواح پاکى که  فانی در وجود تو شدند. سلام خدا از من  بشما باد الى­الابد مادامى که شب و روزی برقرار و باقى است و خدا این زیارت مرا آخرین عهد با حضرتت قرار ندهد. سلام بر حضرت حسین و بر حضرت على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب حسین


و آنگاه می­گویی:


اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ.


سپس به سجده رفته و می­گویی:


اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللَّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ.


پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان باولین شخص ظالم و اول در حق اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سوّمین و چهارمین. پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر یزید پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبید اللَّه بن زیاد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر و آل ابى سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت


ذکر سجده:

 خدایا ترا ستایش مى­کنم بستایش شکر گذاران تو؛ برغم اندوهى که بمن در مصیبت رسید. سپاس خدا را، بر عزادارى و اندوه و غم بزرگ من. پروردگارا شفاعت حضرت حسین را روزى که بر تو وارد می­شوم نصیبم بگردان. و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا در روزى که بر تو وارد می­شوم؛ با حضرت حسین و اصحابش که در راه خدا جانشان را نزد حسین فدا کردند (همنشین) باشم.




ادامه مطلب...


برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/5/25 توسط emamhossein



حدیث 1

رفع گرفتاري مؤمن


امام حسین (ع): كسی‌ كه‌ گرفتاری‌ و اندوه‌ مؤمنی را برطرف‌ كند و او را آسوده‌ كند، خداوند گرفتاری‌ و اندوه‌ دنيا و آخرت‌ را از او رفع‌ می‌كند.

بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122





ادامه مطلب...


برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/5/25 توسط emamhossein

سوره احزاب آیايه 33

اعوذ بالله من الشیطان رجیم

وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبرَّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهِلِيَّةِ الأُوليوَ أَقِمْنَ الصلَوةَ وَ ءَاتِينَ الزَّكوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسولَهُإِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِب عَنكمُ الرِّجْس أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطهِّرَكمْ تَطهِيراً(33)

صدق الله العلی العظیم

ترجمه آيه :
و در خانه هاي خود بنشينيد ، و چون زنان جاهليت نخست خود نمايي نكنيد ، و نماز بپا داريد ، و زكات دهيد ، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد ، خدا جز اين منظور ندارد كه پليدي را از شما اهل بيت ببرد ، و آن طور كه خود مي‏داند پاكتان كند ( 33) .

بيان آيه :

و قرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولي ... و اطعن الله و رسوله كلمه قرن امر از ماده قر است ، كه به معناي پا بر جا شدن است ، و اصل اين كلمه اقررن بوده ، كه يكي از دو تا راء آن حذف شده است ، ممكن هم هست از ماده قار ، يقار به معناي اجتماع ، و كنايه از ثابت ماندن در خانه ‏ها باشد ، و مراد اين باشد كه اي زنان پيغمبر ! از خانه ‏هاي خود بيرون نياييد .

و كلمه تبرج به معناي ظاهر شدن در برابر مردم است ، همان طور كه برج قلعه براي همه هويدا است ، و كلمه جاهلية اولي به معناي جاهليت قبل از بعثت است ، پس در نتيجه مراد از آن ، جاهليت قديم است ، و اينكه بعضي گفته‏اند مراد از آن دوران هشتصدساله ما بين آدم و نوح است ، و يا گفته ‏اند : زمان داوود و سليمان است ، و يا گفتار آنانكه گفته ‏اند زمان ولادت ابراهيم است ، و يا گفتار آنانكه گفته اند زمان فترت بين عيسي و محمد ( صلوات الله عليهما ) است ، اقوالي است بدون دليل .

و اقمن الصلوة و اتين الزكوة و اطعن الله و رسوله - اين آيه دستور مي‏دهد كه اوامر ديني را امتثال كنند ، و اگر از بين همه اوامر فقط نماز و زكات را ذكر نمود ، براي اين است كه اين دو دستور ركن عبادت ، و معاملات است ، و بعد از ذكر اين دو به طور جامع فرمود : و خدا و رسولش را اطاعت كنيد .

و طاعت خدا عبارت است از امتثال تكاليف شرعي او ، و اطاعت رسولش به اين است كه آنچه با ولايتي كه دارد امر و نهي مي‏كند ، امتثال شود ، چون امر و نهي او نيز از ناحيه خدا جعل شده ، خدا او را به حكم النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم ولي مؤمنين كرده ، و فرمان او را فرمان خود خوانده .

انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا كلمه انما در آيه انحصار خواست خدا را مي‏رساند ، و مي ‏فهماند كه خدا خواسته كه رجس و پليدي را تنها از اهل بيت دور كند ، و به آنان عصمت دهد ، و كلمه اهل البيت چه اينكه صرفا براي اختصاص باشد ، تا غير از اهل خانه داخل در حكم نشوند ، و چه اينكه اين كلمه نوعي مدح باشد ، و چه اينكه نداء ، و به معناي اي اهل بيت بوده باشد ، علي اي حال دلالت دارد بر اينكه دور كردن رجس و پليدي از آنان ، و تطهيرشان ، مساله‏اي است مختص به آنان ، و كساني كه مخاطب در كلمه عنكم - از شما هستند .

بنابر اين در آيه شريفه در حقيقت دو قصر و انحصار بكار رفته ، يكي انحصار اراده و خواست خدا در بردن و دور كردن پليدي و تطهير اهل بيت ، دوم انحصار اين عصمت و دوري از پليدي در اهل بيت .

حال بايد ديد اهل بيت چه كساني هستند ؟

بطور مسلم فقط زنان آن جناب اهل بيت او نيستند ، براي اينكه هيچگاه صحيح نيست ضمير مردان را به زنان ارجاع داد ، و به زنان گفت عنكم - از شما بلكه اگر فقط همسران اهل بيت بودند ، بايد مي‏فرمود : عنكن ، بنابر اين ، يا بايد گفت مخاطب همسران پيامبر و ديگران هستند همچنان كه بعضي ديگر گفته‏اند : مراد از اهل البيت ، اهل بيت الحرام است ، كه در آيه ان اولياؤه الا المتقون آنان را متقي خوانده ، و بعضي ديگر گفته‏اند : مراد اهل مسجد رسول خدا (ص‏) است ، و بعضي گفته‏اند : همه آن كساني است كه در عرف جزو خاندان آن جناب به شمار مي‏روند ، چه همسرانش ، و چه خويشاوندان و نزديكانش ، يعني آل عباس ، آل عقيل ، آل جعفر ، و آل علي ، و بعضي ديگر گفته‏اند : مراد خود رسول خدا (ص) و همسران اوست ، و شايد آنچه به عكرمه و عروه نسبت داده ‏اند همين باشد ، چون آنها گفته ‏اند : مراد تنها و تنها همسران رسول خدا (ص) است .

تا اينكه مخاطب همچنانكه بعضي ديگر گفته ‏اند : غير از همسران آن جناب هستند و خطاب در عنكم - از شما متوجه اقرباي رسول خدا (ص‏) است ، يعني آل عباس ، آل علي ، آل عقيل ، و آل جعفر .

و به هر حال ، مراد از بردن رجس و تطهير اهل بيت تنها همان تقواي ديني ، و اجتناب از نواهي ، و امتثال اوامر است ، و بنابر اين معناي آيه اين است كه خداي تعالي از اين تكاليف ديني كه متوجه شما كرده سودي نمي‏برد ، و نمي‏خواهد سود ببرد ، بلكه مي‏خواهد شما را پاك كند ، و پليدي را از شما دور سازد ، و بنابر اين آيه شريفه در حد آيه ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم مي‏باشد ، و اگر معنا اين باشد ، آن وقت آيه شريفه ، با هيچ يك از چند معنايي كه گذشت نمي‏سازد ، چون اين معنا با اختصاص آيه به اهل بيت منافات دارد ، زيرا خدا اين گونه تطهير را براي عموم مسلمانان و مكلفين باحكام دين مي‏خواهد ، نه براي خصوص اهل بيت ، و حال آنكه گفتيم آيه شريفه دو انحصار را مي‏رساند ، كه انحصار دوم تطهير اهل بيت است .

و اگر بگويي مراد از بردن رجس ، و تطهير كردن ، همانا تقواي شديد و كامل است ، و معناي آيه اين است كه اين تشديدي كه در تكاليف متوجه شما كرديم ، و در برابر اجر دو چندان هم وعده ‏تان داديم ، براي اين نيست كه خود ما از آن سودي ببريم ، بلكه براي اين است كه مي‏خواهيم پليدي را دور نموده و تطهيرتان كنيم .

و در اين معنا هم اختصاص رعايت شده ، و هم عموميت خطاب به همسران رسول خدا (ص‏) و به ديگران ، چيزي كه هست در اول ، خطاب را متوجه خصوص همسران آن جناب نمود ، و در آخر يعني در كلمه عنكم متوجه عموم . ليكن اين حرف هم صحيح نيست ، براي اينكه در آخر ، خطاب متوجه غير از ايشان شده ، و اگر بگويي خطاب متوجه همه است چه همسران و چه غير آنان ، مي‏گوييم : اين نيز باطل است ، براي اينكه غير از همسران شريك در تشديد تكليف نبودند ، و اجر دو چندان هم ندارند ، و معنا ندارد خداي تعالي بفرمايد : اگر به شما همسران رسول خدا (ص‏) تكاليف دشوارتري كرديم ، براي اين است كه خواستيم عموم مسلمانان و شما را پاك نموده و پليدي را از همه دور كنيم .

خواهي گفت : چرا جايز نباشد كه خطاب متوجه همسران رسول خدا (ص‏) و خود رسول خدا (ص) باشد ، با اينكه تكليف خود رسول خدا (ص‏) هم مانند تكاليف همسرانش شديد است ؟ در پاسخ مي‏گوييم : نبايد همسران آن جناب را با خود آن جناب مقايسه كرد ، چون آن جناب مؤيد به داشتن عصمت خدايي است ، و اين موهبتي است كه با عمل و اكتساب به دست نمي‏آيد ، تا بفرمايد تكليف تو را تشديد كرديم ، و اجرت را مضاعف نموديم ، تا پاكت كنيم ، چون معناي اين حرف اين است كه تشديد تكليف ، و دو چندان كردن اجر مقدمه و يا سبب است براي بدست آمدن عصمت ، و به همين جهت هيچ يك از مفسرين اين احتمال را نداده ‏اند كه خطاب متوجه رسول خدا (ص‏) و همسرانش باشد و بس .

و اگر ما آن را جزو اقوال ذكر كرديم ، به عنوان اين است كه اين هم يك احتمال است ، و خواستيم با ايراد اين احتمال نظريه آن مفسريني كه گفته ‏اند : مراد خصوص همسران آن جناب است تصحيح كنيم ، نه اينكه بگوييم : كسي از مفسرين اين احتمال را هم داده .

و اگر مراد بردن رجس و پاك كردن ، به اراده خدا باشد ، و در نتيجه مراد اين باشد كه خدا مي‏خواهد به طور مطلق ، و بدون هيچ قيدي شما را تطهير كند ، نه از راه توجيه تكاليف ، و نه از راه تكليف شديد ، بلكه اراده مطلقه‏اي است از خدا كه شما پاك و از پليديها دور باشيد ، چون اهل بيت پيغمبريد ، در اين صورت معناي آيه منافي با آن شرطي است كه كرامت آنان مشروط بدان شد ، و آن عبارت بود از تقوي ، حال چه اينكه مراد از اراده ، اراده تشريعي باشد ، و چه تكويني ، هر يك باشد با شرط نمي‏سازد ، پس معلوم مي‏شود اراده مطلقه نيست .

با اين بياني كه گذشت آن رواياتي كه در شان نزول آيه وارد شده تاييد مي‏شود ، چه در آن روايت آمده كه آيه شريفه در شان رسول خدا (ص‏) و علي و فاطمه و حسن و حسين (عليهماالسلام‏) نازل شده است ، و احدي در اين فضيلت با آنان شركت ندارد . و اين روايات بسيار زياد ، و بيش از هفتاد حديث است ، كه بيشتر آنها از طرق اهل سنت است ، و اهل سنت آنها را از طرق بسياري ، از ام سلمه ، عايشه ، ابي سعيد خدري ، سعد ، وائلة بن الاسقع ، ابي الحمراء ، ابن عباس ، ثوبان غلام آزاد شده رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) عبد الله بن جعفر ، علي ، و حسن بن علي (عليهماالسلام‏) كه تقريبا از چهل طريق نقل كرده‏اند . و شيعه آن را از حضرت علي ، امام سجاد ، امام باقر ، امام صادق و امام رضا (عليه‏السلام‏) ، و از ام سلمه ، ابي ذر ، ابي ليلي ، ابي الاسود دؤلي ، عمرو بن ميمون اودي ، و سعد بن ابي وقاص ، بيش از سي طريق نقل كرده‏اند .

حال اگر كسي بگويد : اين روايات بيش از اين دلالت ندارد كه علي و فاطمه و حسنين (عليهم‏السلام‏) نيز مشمول آيه هستند ، و اين منافات ندارد با اينكه همسران رسول خدا نيز مشمول آن باشند ، چون آيه شريفه در سياق خطاب به آنان قرار گرفته .

در پاسخ مي‏گوييم : بسياري از اين روايات و بخصوص آنچه از ام سلمه - كه آيه در خانه او نازل شده - روايت شده است ، تصريح دارد بر اينكه آيه مخصوص همان پنج تن است ، و شامل همسران رسول خدا (ص‏) نيست ، كه ان شاء الله روايات مزبور كه بعضي از آنها داراي سندي صحيح هستند ، از نظر خواننده خواهد گذشت . و اگر كسي بگويد : آن روايات بايد به خاطر ناسازگاري‏اش با صريح قرآن طرح شود ، چون روايت هر قدر هم صحيح باشد ، وقتي پذيرفته است كه با نص صريح قرآن منافات نداشته باشد ، و روايات مذكور مخالف قرآن است ، براي اينكه آيه مورد بحث دنبال آياتي قرار دارد كه خطاب در همه آنها به همسران رسول خدا (ص‏) است ، پس بايد خطاب در اين آيه نيز به ايشان باشد .

در پاسخ مي‏گوييم : همه حرفها در همين است ، كه آيا آيه مورد بحث متصل به آن آيات ، و تتمه آنها است يا نه ؟ چون رواياتي كه بدان اشاره شد ، همين را منكر است ، و مي‏فرمايد آيه مورد بحث به تنهايي ، و در يك واقعه جداگانه نازل شده ، و حتي در بين اين هفتاد روايت ، يك روايت هم وجود ندارد ، كه بگويد آيه شريفه دنبال آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص‏) نازل شده ، و حتي احدي هم از مفسرين اين حرف رانزده‏اند ، حتي آنها هم كه گفته‏اند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا (ص‏) است ، مانند عكرمه و عروه ، نگفته‏اند كه : آيه در ضمن آيات نازل شده . پس آيه مورد بحث از جهت نزول جزو آيات مربوط به همسران رسول خدا (ص‏) و متصل به آن نيست ، حال يا اين است كه به دستور رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دنبال آن آيات قرارش داده‏اند ، و يا بعد از رحلت رسول خدا(ص‏) اصحاب در هنگام تاليف آيات قرآني در آنجا نوشته ‏اند ، مؤيد اين احتمال اين است كه اگر آيه مورد بحث كه در حال حاضر جزو آيه و قرن في بيوتكن است ، از آن حذف شود ، و فرض كنيم كه اصلا جزو آن نيست ، آيه مزبور با آيه بعدش كه مي‏فرمايد : و اذكرن كمال اتصال و انسجام را دارد ، و اتصالش بهم نمي‏خورد .

پس معلوم مي‏شود جمله مورد بحث نسبت به آيه قبل و بعدش نظير آيه اليوم يئس الذين كفروا است كه در وسط آياتي قرار گرفته كه آنچه خوردنش حرام است مي‏شمارد ، كه در جلد پنجم اين كتاب در سوره مائده گفتيم كه : چرا آيه مزبور در وسط آن آيات قرار گرفته ، و اين بي نظمي از كجا ناشي شده است .

بنابر آنچه گفته شد ، كلمه اهل البيت در عرف قرآن اسم خاص است كه هر جا ذكر شود ، منظور از آن ، اين پنج تن هستند ، يعني رسول خدا(ص‏) و علي و فاطمه و حسنين (عليهم‏السلام‏) ، و بر هيچ كس ديگر اطلاق نمي‏شود ، هر چند كه از خويشاوندان و اقرباي آن جناب باشد ، البته اين معنا ، معنايي است كه قرآن كريم لفظ مذكور را بدان اختصاص داده ، و گر نه به حسب عرف عام ، كلمه مزبور بر خويشاوندان نيز اطلاق مي‏شود .

كلمه رجس - به كسره را ، و سكون جيم - صفتي است از ماده رجاست ، يعني پليدي ، و قذارت، و پليدي و قذارت هياتي است در نفس آدمي ، كه آدمي را وادار به اجتناب و نفرت مي‏نمايد ، و نيز هياتي است در ظاهر موجود پليد ، كه باز آدمي از آن نفرت مي‏نمايد اولي مانند پليدي رذائل ، دومي مانند پليدي خوك ، همچنان كه قرآن كريم اين لفظ را در هر دو معنا اطلاق كرده ، در باره پليدي ظاهري فرموده : او لحم خنزير فانه رجس و هم در پليديهاي معنوي ، مانند شرك و كفر و اعمال ناشايست به كار برده و فرموده : و اما الذين في قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الي رجسهم و ماتوا و هم كافرون ، و نيز فرموده : و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد في السماء كذلك يجعل الله الرجس علي الذين لا يؤمنون .

و اين كلمه به هر معنا كه باشد نسبت به انسان عبارت است از ادراكي نفساني ، و اثري شعوري ، كه از علاقه و بستگي قلب به اعتقادي باطل ، يا عملي زشت حاصل مي‏شود ، وقتي مي‏گوييم ( انسان پليد ، يعني انساني كه به خاطر دل بستگي به عقايد باطل ، يا عمل باطل دلش دچار پليدي شده است) .

و با در نظر گرفتن اينكه كلمه رجس در آيه شريفه الف و لام دارد ، كه جنس را مي‏رساند ، معنايش اين مي‏شود كه خدا مي‏خواهد تمامي انواع پليديها ، و هياتهاي خبيثه ، و رذيله، را از نفس شما ببرد ، هياتهايي كه اعتقاد حق ، و عمل حق را از انسان مي‏گيرد ، و چنين ازاله‏اي با عصمت الهي منطبق مي‏شود ، و آن عبارت است از صورت علميه‏اي در نفس كه انسان را از هر باطلي ، چه عقايد و چه اعمال حفظ مي‏كند ، پس آيه شريفه يكي از ادله عصمت اهل بيت است .

براي اينكه قبلا گفتيم اگر مراد از آيه ، چنين معنايي نباشد ، بلكه مراد از آن تقوي و يا تشديد در تكاليف باشد ، ديگر اختصاصي به اهل بيت نخواهد داشت ، خدا از همه بندگانش تقوي مي‏خواهد ، نه تنها از اهل بيت ، و نيز گفتيم كه يكي از اهل بيت خود رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) است ، و با اينكه آن جناب معصوم است ، ديگر معنا ندارد كه خدا از او تقوي بخواهد .

پس چاره‏اي جز اين نيست كه آيه شريفه را حمل بر عصمت اهل بيت كنيم ، و بگوييم : مراد از بردن رجس ، عصمت از اعتقاد و عمل باطل است ، و مراد از تطهير در جمله يطهركم تطهيرا كه با مصدر تطهير تاكيد شده ، زايل ساختن اثر رجس به وسيله وارد كردن مقابل آن است ، و آن عبارت است از اعتقاد به حق ، پس تطهير اهل بيت عبارت شد ، از اينكه ايشان را مجهز به ادراك حق كند ، حق در اعتقاد ، و حق در عمل ، و آن وقت مراد از اراده اين معنا ، ( خدا مي‏خواهد چنين كند ) ، نيز اراده تكويني مي‏شود ، چون قبلا هم گفتيم اراده تشريعي را كه منشا تكاليف ديني و منشا متوجه ساختن آن تكاليف به مكلفين است ، اصلا با اين مقام سازگار نيست ، ( چون گفتيم اراده تشريعي را نسبت به تمام مردم دارد نه تنها نسبت به اهل بيت ) .

پس معناي آيه اين شد كه خداي سبحان مستمرا و دائما اراده دارد شما را به اين موهبت يعني موهبت عصمت اختصاص دهد به اين طريق كه اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما اهل بيت ببرد ، و در جاي آن عصمتي بياورد كه حتي اثري از آن اعتقاد باطل و عمل زشت در دلهايتان باقي نگذارد .

بحث روايتي :

و در الدر المنثور است كه طبراني از ام سلمه روايت كرده كه گفت : رسول خدا (ص‏) به فاطمه فرمود : همسرت و دو پسرانت را نزدم حاضر كن ، فاطمه ايشان را به خانه ما آورد ، پس رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) عبايي بافت فدك بر سر ايشان انداخت ، و دست خود را روي سر همگي آنان گذاشت ، و گفت : بار الها ! اينهايند اهل محمد ، - و در نقلي ديگر آمده اينهايند آل محمد - پس صلوات و بركات خود را بر آل محمد قرار ده ، همانطور كه بر آل ابراهيم قرار دادي ، و تو حميد و مجيدي ، ام سلمه مي‏گويد : پس من عبا را بلند كردم كه من نيز جزو آنان باشم ، رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) عبا را از دستم كشيد ، و فرمود : تو عاقبت بخير هستي .


مؤلف : اين روايت را صاحب غاية المرام هم از عبد الله بن احمد بن حنبل ، از پدرش احمد ، و او به سند خود از ام سلمه نقل كرده است .

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه ، از ام سلمه روايت كرده كه گفت : آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا در خانه من نازل شد ، و در خانه هفت نفر بودند ، جبرئيل ، ميكائيل ، علي ، فاطمه ، حسن ، و حسين ، و من كه دم در ايستاده بودم ، عرضهداشتم : يا رسول الله (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) آيا من از اهل بيت نيستم ؟ فرمود تو عاقبت بخيري ، تو از همسران پيغمبري .

باز در همان كتاب است كه ابن جرير ، و ابن منذر ، و ابن ابي حاتم ، و طبراني ، و ابن مردويه همگي از ام سلمه همسر رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) روايت كرده‏اند كه رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) در خانه او عبايي بافت خيبر به روي خود كشيده ، و خوابيده بود ، كه فاطمه از در درآمد ، در حالي كه ظرفي غذا با خود آورده بود ، رسول خدا فرمود : همسرت و دو پسرانت حسن و حسين را صدا بزن ، فاطمه برگشت و ايشان را با خود بياورد ، در همان بين كه داشتند آن غذا را مي‏خوردند اين آيه نازل شد : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .

پس رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) زيادي جامه‏اي كه داشت بر سر آنان كشيد ، آن گاه دست خود را از زير كسا بيرون آورد ، به آسمان اشاره كرد ، و عرضه داشت : بار الها اينها اهل بيت من ، و خاصگان من هستند ، پس پليدي را از ايشان ببر ، و تطهيرشان كن ، و اين كلام را سه بار تكرار كرد .

ام سلمه مي‏گويد : من سر خود را در زير جامه بردم ، و عرضه داشتم : يا رسول الله (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) منهم با شمايم ، حضرت دو بار فرمود : تو عاقبت بخيري .


مؤلف : اين حديث را صاحب غاية المرام از عبد الله پسر احمد بن حنبل ، به سه طريق از ام سلمه نقل كرده ، و همچنين تفسير ثعلبي نيز آن را روايت كرده است .

و در همان كتاب است كه ابن مردويه ، و خطيب ، از ابي سعيد خدري روايت كرده كه گفت : روزي كه نوبت ام سلمه بود ، و رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏)در خانه او قرار داشت ، جبرئيل بر آن جناب نازل شد ، و آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا را نازل كرد ، ابي سعيد سپس مي‏گويد : رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) حسن و حسين و علي و فاطمه را خواست ، بعد از آنكه نزدش حاضر شدند ، ايشان را به خود چسبانيد ، و جامه‏اي رويشان افكند ، و اين در حالي بود كه ام سلمه در پشت پرده قرار داشت ، آن گاه گفت : بار الها اينان اهل بيت منند ، پروردگارا پليدي را از ايشان ببر ، و آن طور كه خودت مي‏داني پاكشان كن ، ام سلمه گفت : اي پيغمبر خدا ! آيا من نيز با ايشان هستم ؟ حضرت فرمود : تو جاي خود داري ، و عاقبتت بخير است .

باز در آن كتاب آمده كه ابن جرير ، و ابن ابي حاتم ، و طبراني ، از ابي سعيد خدري روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) فرمود : آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا در باره پنج نفر نازل شد ، من ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين .

مؤلف : اين روايت را صاحب غاية المرام نيز از تفسير ثعلبي نقل كرده .

و نيز در آن كتاب آمده كه ترمذي ( وي حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن جرير ، ابن منذر ، و حاكم ( وي نيز حديث را صحيح دانسته ) ، و ابن مردويه ، و بيهقي ، در سنن خود ، از چند طريق از ام سلمه روايت كرده‏اند كه گفت آيه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت در خانه من نازل شد ، و آن روز در خانه من فاطمه ، علي ، حسن و حسين ، بودند ، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) ايشان را با عبايي پوشانيد آن گاه گفت : خدايا اينهايند اهل بيت من ، پس پليدي را از ايشان ببر ، و پاكشان گردان . و در غاية المرام از حميدي روايت كرده كه گفت : شصت و چهارمين حديث متفق عليه از احاديث بخاري و مسلم ، از مسند عايشه ، از مصعب بن شيبه ، از صفيه دختر شيبه ، از عايشه اين حديث است كه گفت : روزي صبح رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از اطاق بيرون شد در حالي كه بر تن خود مرط مرحل از مو و رنگ سياه داشت ، در اين هنگام حسن بن

علي (عليه‏السلام‏) وارد شد ، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را داخل جامه برد ، پس از او حسين آمد ، او را هم داخل كرد ، سپس فاطمه آمد ، او را هم درون برد ، در آخر علي آمد ، او را نيز داخل برد ، آنگاه فرمود : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .

مؤلف : اين حديث به طرق مختلفه از عايشه روايت شده .

و در الدر المنثور است كه ابن مردويه ، از ابي سعيدخدري روايت كرده كه گفت : چون علي (عليه‏السلام‏) با فاطمه ازدواج كرد ، چهل روز صبح رسول خدا(صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) به در خانه او آمد ، و گفت ، سلام بر شما اهل بيت ، و رحمت خدا و بركات او ، وقت نماز است ، خدا رحمتتان كند ، انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا من در جنگم ، با كسي كه با شما بجنگد ، و آشتي و دوستم با كسي كه با شما آشتي و دوست باشد .

و نيز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه گفت : ما نه ماه همه روزه شاهد اين جريان بوديم ، كه رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) هنگام هر نمازي به در خانه فاطمه آمد ، و گفت : سلام بر شما اهل بيت و رحمت خدا و بركات او انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .

مؤلف : و نيز اين روايت را الدر المنثور از طبراني ، از ابي الحمراء نقل كرده ، اما به اين عبارت كه گفت : من شش ماه تمام رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) را ديدم كه به در خانه علي و فاطمه مي‏آمد ، و مي‏گفت : انما يريد الله ... .

و نيز از ابن جرير ، و ابن مردويه ، از ابي الحمراء نقل كرده كه چنين گفت : من از رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) حفظ كردم ، درست هشت ماه در مدينه بر آن جناب گذشت ، كه حتي يك روز براي نماز صبح بيرون نشد مگر آنكه به در خانه علي مي‏آمد ، و دست خود را بر دو طرف در مي‏گذاشت ، و سپس مي‏گفت : نماز نماز انما يريد الله ليذهب ... .

و نيز همين روايت را از ابن ابي شيبه ، احمد و ترمذي ، ( وي حديث را حسن شمرد ) ، و ابن جرير ، ابن منذر ، طبراني ، و حاكم ( وي آن را صحيح دانسته) .

و ابن مردويه ، از انس نقل كرده كه عبارتش چنين است كه : رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) همواره وقتي براي نماز صبح بيرون مي‏شد ، به در خانه فاطمه مي‏گذشت و مي‏گفت : نماز اي اهل بيت ، نماز ، كه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .

مؤلف : روايات در اين معاني از طرق اهل سنت ، و همچنين از طرق شيعه بسيار زياد است ، هر كس بخواهد بدان اطلاع يابد ، بايد به كتاب غاية المرام بحراني ، و كتاب عبقات مراجعه كند ، ( و فارسي آن روايات در كتاب علي در كتب اهل سنت به قلم مترجم آمده) .

و در غاية المرام از حمويني ، و او به سند خود از يزيد بن حيان ، روايت كرده كه گفت : داخل شديم بر زيد بن ارقم ، او گفت : روزي رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) ما را خطاب كرد ، و فرمود : آگاه باشيد كه من در بين شما امت اسلام دو چيز گرانبها مي‏گذارم ، و مي‏روم ، يكي كتاب خداي عز و جل است ، كه هر كس آن را پيروي كند هدايت مي‏شود ، و هر كه آن را پشت سر اندازد ، در ضلالت است ، و سپس اهل‏بيتم ، من خدا را به ياد شما مي‏آورم در باره اهل‏بيتم ، و اين كلمه را سه بار تكرار كرد .

ما از زيد بن ارقم پرسيديم : اهل بيت رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) چه كساني بودند ؟ آيا همسرانش بودند ؟ گفت : نه ، اهل بيت او ، دودمان اويند ، كه بعد از آن جناب صدقه خوردن بر آنان حرام است ، يعني آل علي ، آل عباس ، آل جعفر ، و آل عقيل .

و نيز در همان كتاب از صحيح مسلم ، به سند خود از يزيد بن حيان از زيد بن ارقم روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) فرمود : من در بين شما دو چيز گرانبها و سنگين مي‏گذارم ، يكي كتاب خدا است ، كه حبل الله است و هر كس آن را پيروي كند بر طريق هدايت ، و هر كس تركش گويد بر ضلالت است ، و دومي اهل‏بيتم پرسيديم : اهل بيت او كيست ؟ همسران اويند ؟ گفت : نه ، به خدا قسم ، همسر آدمي چند صباحي با آدمي است ، و چون طلاقش دهند به خانه پدرش بر مي‏گردد ، و دو باره بيگانه مي‏شود ، اهل بيت رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏وآله‏ و سلّم‏) اهل او ، و عصبه و خويشاوندان اويند ، كه بعد از او صدقه برايشان حرام است .

مؤلف : در اين روايت كلمه بيت به نسب تفسير شده ، همچنانكه عرفا هم بر اين معنا اطلاق مي‏شود ، مي‏گويند بيوتات عرب ، يعني خاندانها و تيره‏هاي عرب ، و ليكن روايات سابق كه از ام سلمه و غير او نقل شد ، با اين معنا سازگار نيست ، براي اينكه در آن روايت اهل بيت تنها به علي ، فاطمه ، و حسنين (عليهم‏السلام‏) تفسير شده .

------------------------------------------------

خلاصه : ترجمة الميزان ج : 16ص :454




ادامه مطلب...


برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/5/25 توسط emamhossein

سوره احزاب آيه 33

اَعُوذُ باللّهِ منَ الشّيطانِ الرَّجيم

وَ قَرْنَ في بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبرَّجْنَ تَبرُّجَ الْجَهِلِيَّةِ الأُوليوَ أَقِمْنَ الصلَوةَ وَ ءَاتِينَ الزَّكوةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسولَهُإِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِب عَنكمُ الرِّجْس أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطهِّرَكمْ تَطهِيراً(33)

صدق الله العلی العظیم

 

و در خانه‏ هاي خود بنشينيد ، و چون زنان جاهليت نخست خود نمايي نكنيد ، و نماز بپا داريد ، و زكات دهيد ، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد ، خدا جز اين منظور ندارد كه پليدي را از شما اهل بيت ببرد ، و آن طور كه خود مي‏داند پاكتان كند ( 33) .

امام حسين عليه السلام يكي از كساني است كه خداوند متعال طبق اين آيه شريفه اراده كرده است كه پليدي ( گناه ) از او دور باشد . ( معصوم باشد  ) پس هرگاه عملي انجام دهد درست ، از پليدي دور و در راه خداست و هركس با او دشمني كند با خدا دشمني كرده است .

در اينجا سوالي اساسي مطرح مي شود كه وقتي اشخاصي هستند كه خداوند به آنها مقام عصمت را اعطا فرموده ( علىّ و فاطمه و حسن و حسين‏ عليهم السلام)  مي توانند بدون گناه و اشتباه هر كاري را انجام دهند يا هر مسوليتي را برعهده بگيرند چگونه اشخاص ديگر لايق جانشيني پيامبر ، حكومت و خلافت بر جامعه مي شوند ؟ به قول معروف آب كه باشد تيمم باطل است .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/5/25 توسط emamhossein
دعا برای گشایش کارها و رفع گرفتاری
رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

پروردگار ما، از جانب خود به ما رحمتی بخش و کار ما را برای ما به سامان رسان.

امام سجاد (ع) در دعای 54 صحیفة سجادیه فرموده اند که هر گاه اندوه و گرفتاری دنیا به شما روی آورد این گونه خدا را بخوانید: « یا فارِجَ الهَمِّ وَ کاشِفَ الغَمِّ، یا رَحمنَ الدُّنیا والاخِرَةِ وَ رَحیمَهُما، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و الِ مُحَمّدٍ وَ افرُج هَمّی وَاکشِف غَمّی یا واحِدُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا مَن لَم یَلِد وَ لَم یوُلَد وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اِعصِمنی وَ طَهِّرنی وَ اِذهَب بِبَلِیَّتی . آن گاه آیةالکرسی (آیة 255 سورة بقره) و سورة فلق و ناس و توحید را بخوانید و بگویید: «ای خدای من، مانند کسی که نیازمندیش به نهایت رسیده و فریادرسی نمی یابد و نیرویش سست شده و نیرودهنده ای نمی شناسد و گناهانش بسیار است و آمرزنده ای سراغ ندارد... جان مرا آن دم بازستان که در ایمان استوار باشم و رشتة نیاز مرا از این جهان بگسل و میل و رغبت و نیاز مرا به آنچه در نزد توست قرار ده... خدایا میل و نیاز مرا در درخواست از خودت آن گونه قرار ده که آنچه دوستانت از تو می خواهند من نیز از تو بخواهم و از آنچه میترسند بترسم...»
امام صادق (ع) فرموده اند: «کسی که صبح و شب کند در حالی که بزرگترین اندوهش دنیا و خواسته های مادی باشد خداوند فقر و نیازمندی را بر سر راهش مینهد و کارش را پراکنده می گرداند و در دنیا به آنچه خواسته دست نمی یابد، مگر چیزی که برای او مقدر شده باشد؛ اما کسی که صبح و شب کند در حالی که بزرگترین اندوهش آخرت و دینداری و تحصیل رضایت خدا و پرهیز از قهر و عذابش باشد خداوند غنا و بی نیازی را در دل او قرار می دهد و کارش را منظم می کند.» از این رو، در تعالیم اسلامی، آمده است که به هنگام روی آوردن گرفتاریهای دنیایی به سوی خدا برویم و آنها را از نزد او بجوییم تا مصداق این روایت نگردیم.

چگونه اجابت دعا با قضای الهی و قوانین جاری آفرینش سازگاری دارد؟
سؤال دیگری هم مطرح است و آن این که آیا اساساً قوانین آفرینش استثناپذیر است؟ پاسخ در هر دو مورد منفی است: نه دعا با قضا و قدر الهی ناسازگاری دارد و نه قوانین استنثناپذیر است؛ و اگر تغییراتی در سنتهای جهان مشاهده می شود معلول تغییر شرایط است؛ و بدیهی است که هر سنّتی در شرایط خاصی جاری است و با تغییر شرایط، سنتی دیگر جریان می یابد و آن سنت نیز در شرایط خاص خود کلیّت دارد و آنچه را علوم تجربی بیان کرده است در شرایط مخصوص و به شکل محدود صادق است. بنابراین تغییر قانون و سنت نیز به حکم قانون و سنت است؛ ولی نه به این معنی که قانونی به حکم قانونی دیگر نسخ و باطل شود، بلکه به این معنی که شرایط یک قانون تغییر می کند و شرایط جدید به وجود میآید و در شرایط جدید، قانون جدید حکم فرما می شود. پس اگر مرده ای زنده شود و یا فرزندی بدون پدر متولد شود و یا بر اثر دعایی، امری خارق العاده پدیدار شود یا امری حتمی رفع گردد، خود حساب و قانونی دارد و برخلاف سنت الهی و قانون حاکم بر جهان نیست. منتهی مسئله این است که بشر همة سنتها و قانونهای آفرینش را نمی شناسد. از پیامبر اکرم (ص) پرسیدند: «با وجود این که هر حادثه ای در جهان به تقدیر الهی و قضای حتمی اوست، دعا و دوا چه اثری دارد؟» در پاسخ فرمودند: «دعا نیز از قضا و قدر الهی است.»




برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/5/24 توسط emamhossein
این دعا حتماً مستجاب می شود
این دعا حتماً مستجاب می شود



غبطه خوردن كمال، ولى حسد ورزیدن نقص است. زكریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیهاالسلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت.

هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنْكَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعَاء (آل عمران ـ 38)

آنجا [بود كه‏] زكریا پروردگارش را خواند [و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندى پاك و پسندیده به من عطا كن، كه تو شنونده دعایى.»

فَنَادَتْهُ الْمَلآئِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُكَ بِیَحْیَـى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَسَیِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ (آل عمران ـ 39)

پس در حالى كه وى ایستاده [و] در محراب [خود] دعا مى‏ كرد، فرشتگان، او را ندا دردادند كه: خداوند تو را به [ولادت‏] یحیى- كه تصدیق كننده [حقانیت‏] كلمة اللَّه [عیسى‏] است، و بزرگوار و خویشتندار [پرهیزنده از زنان‏] و پیامبرى از شایستگان است- مژده مى‏دهد.

این آیات گوشه‏اى از زندگى پیامبر الهى، زكریا را در ارتباط با داستان مریم بیان مى‏كند.

سابقاً گفتیم، همسر زكریا و مادر مریم خواهر یكدیگر بودند و اتفاقاً هر دو در آغاز، نازا و عقیم بودند، هنگامى كه مادر مریم از لطف پروردگار، صاحب چنین فرزند شایسته‏اى شد و زكریا اخلاص و سایر ویژگی هاى شگفت‏ آور او را دید، آرزو كرد كه او هم صاحب فرزندى پاك و با تقوا همچون مریم شود، فرزندى كه چهره‏اش آیت و عظمت خداوند گردد.

با اینكه سالیان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معیارهاى طبیعى بسیار بعید به نظر مى ‏رسید كه صاحب فرزندى شود، ولى ایمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود میوه‏ هاى تازه در غیر فصل، در كنار محراب عبادت مریم، قلب او را لبریز از امید ساخت كه شاید در فصل پیرى، میوه فرزند بر شاخسار وجودش آشكار شود.

به همین دلیل هنگامى كه مشغول نیایش بود از خداوند تقاضاى فرزند كرد، و آنگونه كه قرآن در نخستین آیه فوق مى‏ گوید: "در این هنگام زكریا پروردگار خویش را خواند و گفت: پروردگارا! فرزند پاكیزه‏اى از سوى خودت به من (نیز) عطا فرما كه تو دعا را مى‏ شنوى" و اجابت مى ‏كنى."

در این موقع فرشتگان به هنگامى كه او در محراب ایستاده و مشغول نیایش بود، وى را صدا زدند كه خداوند تو را به یحیى بشارت مى‏ دهد، در حالى كه كلمه خدا (حضرت مسیح) را تصدیق مى‏كند و آقا و رهبر خواهد بود، و از هوى و هوس بر كنار و پیامبرى از صالحان است‏. (آل عمران، آیه 39)

قانون ازدواج، یك قانون فطرى است و در هیچ آیینى ممكن نیست حكمى بر خلاف این قانون فطرى، تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگرى ترك ازدواج، كار خوبى نبوده است

نه تنها خداوند اجابت دعاى او را به وسیله فرشتگان خبر داد، بلكه پنج وصف از اوصاف این فرزند پاكیزه را بیان داشت:

نخست اینكه او به بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ حضرت مسیح علیه السلام ایمان مى ‏آورد، و با ایمان و حمایت از او سبب تقویت مسیح مى‏ گردد.

دوم اینكه او مقام سیادت و رهبرى از نظر علم و عمل خواهد داشت.

سوم اینكه او خود را از هوى و هوس هاى سركش و آلودگى به دنیا پرستى حفظ مى ‏كند، این معنى از واژه "حصورا" استفاده مى‏شود.

واژه "حصور" از "حصر" به معنى حبس گرفته شده است، در اینجا به معنى كسى است كه خود را از هوى و هوس، منع كرده است.

این واژه گاه به معنى كسى كه خوددارى از ازدواج مى‏ كند نیز آمده به همین دلیل جمعى از مفسران آن را به همین معنى تفسیر كرده ‏اند، و در پاره‏اى از روایات نیز به آن اشاره شده است. (در ادامه همین نوشتار در این مورد توضیحاتی را خواهیم داد.)

چهارم و پنجم اینكه او پیامبر بزرگى خواهد بود (توجه داشته باشید كه "نبیاً" به صورت نكره آمده كه در اینجا براى عظمت است) و از صالحان و شایستگان خواهد بود.

 لغات مورد بحث:
1ـ "ذریة" در اصل به معنى فرزندان كوچك است، گاه به اولاد بزرگ نیز گفته مى‏شود، این واژه هر چند در اصل معنى جمعى دارد، ولى بر مفرد هم اطلاق مى ‏گردد (مفردات راغب) ضمناً "طیبة" به صورت مونث آمده با اینكه حضرت زكریا تقاضاى پسر كرده بود، این به خاطر مراعات ظاهر لفظ ذریة است.

2ـ سیدا: مأخوذ از سواد شخص است، و گفته شده كه به معنى مالك سواد اعظم یعنى شهر بزرگ است و اطاعت او واجب است، و این در صورت مقید بودن آن است، و اگر مطلق باشد به معنى خداوند متعال است.

3ـ حصورا: یعنى كسى كه از مجامعت خوددارى مى‏ كند، و كسى كه سر خود را پنهان مى‏كند نیز حصور خوانده شده است.

یک نکته: آیا ترك ازدواج فضیلت است؟
نخستین سوالى كه در اینجا پیش مى‏آید این است كه اگر "حصورا" به معنى "ترك كننده ازدواج" باشد آیا این عمل براى انسان امتیازى محسوب مى‏شود كه درباره "یحیى" آمده است؟

در پاسخ باید گفت: اولا هیچ گونه دلیل قاطعى بر اینكه منظور از "حصور" در آیه ترك كننده ازدواج است، در دست نیست. و روایتى كه در این زمینه نقل شده از نظر سند مسلم نمى‏باشد.

هیچ بعید نیست كه حصور در آیه به معنى ترك كننده شهوات و هوس ها و دنیا پرستى و صفتى همانند زهد بوده باشد.

ثانیا ممكن است یحیى نیز همانند عیسى بر اثر شرایط خاص زندگى و اجبار به سفرهاى متعدد براى تبلیغ آیین خدا ناچار به مجرد زیستن بوده است.

این یك قانون كلى براى همه نمى‏تواند باشد و اگر خداوند او را به این صفت مى‏ستاید، به خاطر این است كه او بر اثر شرایط خاصى ازدواج نكرد ولى در عین حال توانست خود را از گناه حفظ كند و به هیچ وجه آلوده نشود.

به طور كلى قانون ازدواج، یك قانون فطرى است و در هیچ آیینى ممكن نیست حكمى بر خلاف این قانون فطرى، تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگرى ترك ازدواج، كار خوبى نبوده است.

به هرحال با اینکه بعضى «حَصُوراً» را به معناى ترك ازدواج یحیى به خاطر مسافرت ‏هاى زیاد دانسته ‏اند، ولى امام باقر علیه السلام مى‏ فرماید: عفّت یحیى باعث شد تا ازدواج نكند و از زنان كناره بگیرد. (تفسیر مجمع البیان)
 
پیام‏های آیه 38:
1ـ حالات انسان و ساعات دعا، در استجابت آن موثّر است. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

2ـ غبطه خوردن كمال، ولى حسد ورزیدن نقص است. زكریّا علیه السلام با دیدن مقام مریم علیها السلام شیفته شد و غبطه خورد و دست به دعا برداشت. «هُنالِكَ دَعا»

3ـ زن مى ‏تواند پیامبر خدا را تحت تأثیر قرار دهد. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

4ـ مشاهده ‏ى كمالات دیگران، زمینه‏ ى درخواست كمالات و توجّه انسان به خداوند است. «هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا»

5ـ درخواست فرزند و نسل پاك، سنّت و روش انبیاست. «هَبْ لِی»، «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»

6ـ ارزش ذریّه و فرزندان، به پاكى آنهاست. «ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً»

7ـ در دعا باید از خداوند تجلیل كرد. «إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ»


پیام‏های آیه 39:
1ـ دعاى خالصانه از قلب پاك مستجاب مى ‏شود. «دَعا زَكَرِیَّا»، «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ»

2ـ نماز، در ادیان پیشین نیز بوده است. «یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ»

3ـ مِحراب مسجد، از قداست خاصّى برخوردار است؛ محل نزول مائده آسمانى «وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً» و استجابت دعا. «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ»، «فِی الْمِحْرابِ»

4ـ نماز، زمینه‏ ى نزول فرشتگان است. «فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرابِ»

5ـ اراده‏ ى خداوند بر هر چیزى غلبه دارد. پیرىِ پدر و عقیمىِ مادر، مانع فرزند دار شدن نیست.«أَنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

6ـ گاهى نامگذارى افراد از طرف خداست. «یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

7ـ فرزند از نعمت‏ها و بشارت‏هاى الهى است. «یُبَشِّرُكَ بِیَحْیى‏»

8ـ انبیاء یكدیگر را تصدیق مى‏كنند. «مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»

9ـ حضرت عیسى نشانه‏اى از قدرت خداست، نه فرزند خدا. «بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»

10ـ خداوند از آینده هر كس خبر دارد. «سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیًّا»

11ـ عفّت و كنترل تمایلات جنسى، مورد ستایش خداوند است. «حَصُوراً»

منابع:
تفسیر مجمع البیان
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 2
تفسیر هدایت، ج






برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/5/24 توسط emamhossein
دعای حاجت امام صادق (ع)


از امام صادق نقل شده که فرمودند : هر صاحب حاجت و صاحب غمی این را بخواند خدا غمش را برده و حاجتش را روا می نماید :

یا من یشکر الیسیر و یعفو عن الکثیر و هو الغفور الرحیم  اغفر لی الذنوب التی ذهبت لذتها و بقیت تبعتها

دعای حاجت امام صادق (ع)





برچسب ها:


مقاله رابطه بين اعتقادات ديني و تحريف واقعيت

مقاله-رابطه-بين-اعتقادات-ديني-و-تحريف-واقعيتبخشی از ‌مقدمه‌: به‌ دلیل‌ ضرورتهای‌ ناشی‌ از شرایط‌ و اوضاع‌ حاکم‌ بر جوامع‌ بشری، بحث‌ وگفت‌وگوی‌ تمدنها در جامعه‌ علمی‌ ایران‌ توجه‌ محققان‌ و اندیشمندان‌ را به‌ خود معطوف‌ نموده‌ است. از طرف‌ دیگر به‌ منظور تعیین‌ راهکارها، رفع‌ موانع‌ و محدودیتها و تبیین‌ تاریخی‌ و نظری‌ این‌ مسئله، مباحث‌ ...دانلود فایل




ادامه مطلب...


برچسب ها: